بوی خوش
بویخوش يادتمراهمچون گلاباست
تاكی برآن رخسارتوایمَه نقاب است
عمرم گذشته روزو شب اندرغـم هجر
اينزندگیدرغيبتتهمچون سراباست
آقــا رهــان جـان مــرا از وادی هجـر
روحم زهجـرانت نگرغرقعذاب است
هر شب شـده نـام تـو ورد خلوت من
گوش دل من منتظـر بهر جواب است
كوشش نمودم تا ببيـنم خيـمه ات را
راهم بده ورنه همه نقش بـرآب است
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/02/29
ساعت 8 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
راحـت جانم
دلمخوشست،هماره زعمق جان گويم
كه من شميـم حيـاتـم زجمعه ميجويم
مَدار جلوهی جانم شدست خال رخش
طـلـوع خـال حبـيـبم، زجمعه ميجويم
غبارخيمهیسبزش دوای دردمن است
شـفــای قــدّ كمـانـم، زجمعه ميجويم
ألا عــزيــز دلـم ای تـو بهتـر از جانم
بـيـا كـه راحـت جانم، زجمعه ميجويم
كـدام جـمعـه؟ قـدم ميـنهی بـه كام دلم
بـيـا ! كه دولت كامم، زجمعه ميجويم
گذشت موسم حزن ورسيد وقت سرور
منـم كه عـيدی مامـم، زجمعه ميجويم
به گوشهای ز نگاهـت صله عطايم كن
منـم كـه مَـرهــم آهـم، زجمعه ميجويم
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/02/22
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
فصل ارزانی ها
همه گویند گرانی شده است
به غــذا اندیشند ، به خــوراک و پوشــاک
نه به ارزشها ، نه به آنچه باید ،
یا به آنچه شاید ، محکی بر من و تو باشد آن
چه کسی می گوید:
که کنون فصل گرانی هاست ؟
آنچه تو اندیشی که گران گردیده ،
حیف باشد که شود ، محور اندیشهی تو
چشم جان باز کن و نیک نگر ، که تو یک انسانی
تو گل سر سبد و اشرف این و آنی
و دراین بین فقط
این توئی ای انسان که بسی ارزانی
اندکی نیک نظر کن که شده عصر فراوانی ها
نه فــراوانیِ تنها ، که شده دورهی ارزانی ها
هتکِ حرمت به همه ارزشها،
چه فراوان شده است .
بی حیائی و هوسرانی و راه باطل ، چه نمایان شده است .
خوردن از جیرهی بیت المال آسان شده است .
دین فروشی ارزان
خوردن مال یتیمان و ضعیفان ارزان
طعنه بر حجب و حیا و شرف ، ارزان ، ارزان
تهمت و غیبت و بهتان و دروغ،
هریکی از یکی ارزانتر و ارزانتر شد
چه کسی می گوید که کنون فصل گرانی هاست
و تو ای شیعه بیدار ، که آوای عدالت همه دم بر لب توست
جامهی منتظران برتن و آوای دعای فرجش برلب توست
همتت محکم دار ،
قدمی را به جلوتر بردار ،
که عزیزی به درون خیمه ،
همچنان منتظر است .
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 1391/02/18
ساعت 11 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
نقطه پرگار
روزگاريست كه جمعه گل افكار منست
زان كه روزفرج وجلوهی دلدار منست
دلوجانم شده افسرده زهجران وغمش
شبنمگريه بهمژگان همهشب كارمنست
كی شودگوشهیچشمش بربايد دل من
مرهمی آن نظـرش بر دل بيمار منست
او نهان نيست،عيانست ومنمغايبازاو
نيك دانم كـه حجـابم همه كردار منست
گــر گـريــزم ز گـنـه، او به سراغم آيد
من نه اندرپی او،اوست خريدار منست
كی شود پرده ز رخسار بگيرد گل من
خالرويش بهجهان نقطهیپرگارمنست ( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/02/15
ساعت 6 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
تمنّای ظهور
فاش می گويـم و تا اوج رسد فريادم
عشـقـبـازی، شـده از روز ازل بنيادم
عشق مهدی زازل جوهرهی جانم شد
خون دل می خورم و درره او دلشادم
در تمنای ظهورش گـذرد صبح وشبم
نــرود جـلـوهی يــاد رخ او، از يــادم
طـائــر جـان و دلــم بال زند در ره او
مـن نـه انـدر قـفس هجر كه من آزادم
جمعه شدبازبرم دست دعا سوی سما
يا رب اورا برسان بين كه ز پا افتادم
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/02/08
ساعت 11 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
شهادت كوثر نبی(ص) همسر علی (ع) و مام ولیّ (ع) تسليت باد
مادر دو بخش است :
" ما " و " در "
و قصّهی يتيمی " ما " از پشت " در " شروع شد
( يا زهراء )
نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 1391/02/05
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
منتظرم
فاطميّه شـده؛ چـون ابر بهاری آقا!
در غـم مـام چه بی صبر و قراری آقا
خبرآتش ومسمار، چنان جانسوزست
كـه شـب و روز، تــو آرام نـداری آقا
خواهم امروز شوم، ندبه گـرِ مادر تو
هـمـرهـت اشك بـريـزم بـه قـراری آقا
كه نمايان بنمائی تـو مـزار و حرمش
سُـرمـه بر ديده نمايـم، به غـباری آقا
جمعهها ديدهبه ره منتظرم ازره شوق
قـدمـت كـی ؟ بـه سـر ديـده گذاری آقا
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/02/01
ساعت 6 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
كوتاه بيا
دانـم كـه بـدم ، مـقـصّـرم راه بيا
چـون مـرهمی براين دل پرآه بيا
روحـم زگـنه بـه قـعـر چـاه افتاده
از بهـرنجـات من از اين چاه بيا
فرش دل خـود بـراه تـو گستـردم
لطـفـی بنـما و گـاه و بـيـگاه بيا
دستم تهی وقلب سيه ازگنه است
رنجـيـده دلـت ولی تـو كوتاه بيا
روزم زغمت تيره چوشب گرديده
ای روشنی عـمـر من ای ماه بيا
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/01/25
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
یاد مادر
یابن الحسن این جمعه را با یاد مادرسر کنم
زان آتش افــروخـتـه خـاکستـری بـر سر کنم
از قـصـهی هـجـران تـو در غیبتت بگذشتهام
از غصـهی خـیـرالنسـاء شال عزا بر سر کنم
در ماتـم مامـت نگـر جانـم ز جان افتاده است
با سیل اشک بر گونهام این روزها را سرکنم
ضرب در و مسمار آن جان و دلم آزرده است
کو جمعهای؟ با روضهات درهجر مادر سرکنم
از ناله " یافضه"اش ناگفته خوان تو قصه را
اکنون سزد تا پای جان خاک غمی بر سر کنم( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/01/18
ساعت 6 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
سيزده بدر
كی می شـود بهار شـود با ظهـور يـار
سرسبز وغصهها ز زمين در بدر شود
نـور خـدا ز پــرده غـيـبـت بـرون شود
آيــد مـه چـهـارده و سـيـزده بـدر شود
نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 1391/01/13
ساعت 9 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
تاب انتظار
بنشسته ام براه آنکه ظهورش شعار نیست
هرگز بهار من بدون حضورش بهار نیست
تنها گنه ، حجاب بین من و اوست در عمل
جـز این حجـاب ، بـر دل زارم غـبـار نیست
عمریست بی قـرار دیـدن رخـسـار مهــدیام
بـر ایـن دلـم بدون رؤیت رویش قرار نیست
بــاد صـبـا اگــر گــذری تــو بـــه خـیـمـهاش
بــرگــو بـیـا دگـــرم تــاب انـتـظــار نـیـسـت
( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/01/11
ساعت 12 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
سیمای دلدار
فـصـل بـهـار بی روی یــار، فصل زمستانست و بس
زینــرو تـو بـینی ابــر آن ، هـمواره گریانست و بس
هـرکس به عـمر کوتهش سهمی نصیبش گشته است
سهـم من اندر این میان، پیوسته هجران است و بس
در حـفـظ ایــن سـرمـایــهام ، از پـا نـیـفــتــادم دمـی
سـوگـنـد مـن با جـان و دل بـر حفظ پیمانست و بس
هـر گـوشـهای را بنگـری جشن و گل و عیدانه است
در بـوسـتــان عـاشـقـان مـهـدی گلسـتانـسـت و بس
سـیـمای او پنهـان شـده ، سـیـن واژگـون معـنا شده
این هفت سین یک سین وآن سیمای دلدارست وبس( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1391/01/04
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
کی شود روز ظهور ؟ که همان نوروز است

امام صادق (ع) :
نوروز روزی است که قائم ما اهل بيت در آن ظهور می کند.
( بحارالانوار: ج 52 ، ص 276 )
یا مُقلِّب القلـوب و الأبصار
من نخواهم بهار بی گل یار
یا مــدبـــر اللـیــل والـنـهـار
کی شود دیده بنگرد رخ یار
یا مُحـوِّل الحـول و الأحـوال
عید من هـسـت روز وصـال
حَـوِّل حالَـنا إلی أحسـنِ حال
کن مقـدّر ظـهـور او امسـال
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 1390/12/29
ساعت 3 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
اکسیر تو
دلم بـه عـشـق تـو آقــا دوبـاره پـر گیـرد
کنون که جمعه شده اشک را زسر گیـرد
کـبـوتـر دل مـن جـمـعــه هـا کـنـد پـرواز
خوشم ز خیـمه سبـزت دمـی خبـر گـیـرد
همی بسوزم و سازم من اندراین ره هجر
خـمـیـده نخـل وجـودم ، ولـی ثـمـر گیـرد
وصال روی تو باشـد ، تمام مقـصـد مـن
مبــاد زنــده دلــم ، گــر رهـی دگـر گیـرد
خوشم که گوشه چشمت بسوی من باشد
دل فســرده ، ز اکـسـیــر تــو اثــر گـیـرد( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/12/26
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
انتظار وصل
در انتظار وصل تو ای صاحب الزمان
تـا كـی ؟ شـماره كـنـم روز و مـاه را
عمرمبه آه وندبه زهجرتگذشته است
تــرسـم بـه خــاك بـرم حــزن و آه را
دارم اميـد درهـمه عـمـرم كه لحظهای
گيـری تو دسـت منـتـظـر رو سياه را
خـون شـد دلم چـو نديـدم رخت عيان
لطفی نما ز مرحمـت ايـن بی پـناه را
ياربرسان توحجت خود مهدی عـزيز
فــرزنـد فـاطمه (س) روحـی فــداه را
( شعر از : معينی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/12/19
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
درد انتظار

مرازروزازل این شدست سهـم و نصـیـب
ز هجـر سـوزم و درد فــراق یـــار کـشـم
خمیده پشت من از طعنـههـای پـی درپـی
نـمـانــده تـاب دگــر بــارِ انـتـظـار کـشـم
خــزان بــرفـت و زمستان غیبتـت بـرود
بـه ره نـشـسـتـه امـیـد مـَـهِ بـهـار کشـم
غـمت فسـرده هـمی جسم وهم روان مرا
خوشم که این غم هجرت بسا هزار کشم
بـه هــر نَفـس کـه فرو رفته یا برون آید
تـو را بخــوانـده به جان درد انتظارکشم
( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/12/12
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
غمگسار
آقـا نگــر بـه حــال تــبـاهـم بیا بیا
دهـهـا گـره فــتاده بـه کـارم بیا بیاببریدهام زغیرونشستم به یک امید
آقـا گــره گــشا تــو ز کـارم بیا بیاازدل ربوده صبروشکیب انتظار تو
دلتنگ وسخت دیده به راهم بیا بیابنگر تمام بند بند مرا ندبه می کند
مـن بـی قـرار در تب و تابم بیا بیامرهم بنه برین دل رنجورم ایعزیز
ای غمگسار و درد و دوایـم بیا بیا( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/12/05
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
مدال فخر
مــدال فـخــر مـن ایـن بس که اندر این سرای دون
بــه دل عـشــق تــو را دارم ، نــدارم مـایهای دیگر
کدامیـن واژه گـویـد عـمــق درد و داغ هـجــران را
همی گویـم که "جـانسـوز"است ندارم واژهای دیگر
پــیِ یــک خـــانـــه ام ، آرام ســـازد ایــن دل زارم
همی دانم بجزآن خیمهی سبزت نباشدخانهای دیگر
شـــده ورد شــب و روزم ، دعــا بـهــر ظـهـور تـو
نباشــد غـیــر از ایــن بــر لـب ، کـلام تازهای دیگر( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/28
ساعت 10 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
یاران عیدتان گلباران
در آیـنـهی شعــر سـخــن می گویم
از جلوهی شمس وهم قمرمی گویم
از لـرزه بـرایوان مدائـن ، آن روز
وز خشکی دریاچه سخن می گویم
اکنون که جهان نـوای شـادی دارد
از شادی عـرشیان سخن می گویماز طلعت احمد (ص) وطلوع صادق
از جلـوهی نیّـریـن سخن می گویمدرجمعه که ثبت استبنام مهدی(ع)
با تهنیـتی بـه او سخـن می گویمدر هـفـدهم ربـیع ، نه ، بلکه دائم
ازدین محمّدی(ص) سخن می گویمتا روز ظهــور اگر نفس یاری کرد
ازمکتب جعفری(ع) سخن می گویم( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/21
ساعت 11 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
میلاد نیرین ( رسول اکرم و امام صادق ) مبارکباد
در آیـنـهی شعــر سـخــن می گویم
از جلوهی شمس وهم قمرمی گویم
از لـرزه بـرایوان مدائـن ، آن روز
وز خشکی دریاچه سخن می گویم
اکنون که جهان نـوای شـادی دارد
از شادی عـرشیان سخن می گویم
از طلعت احمد (ص) وطلوع صادق
از جلـوهی نیّـریـن سخن می گویم
درجمعه که ثبت استبنام مهدی(ع)
با تهنیـتی بـه او سخـن می گویم
در هـفـدهم ربـیع ، نه ، بلکه دائم
ازدین محمّدی(ص) سخن می گویم
تا روز ظهــور اگر نفس یاری کرد
ازمکتب جعفری(ع) سخن می گویم( شعر از : ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/21
ساعت 10 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
امام عصر و . . .

با شهادت امام حسن عسکری(ع) امامت حضرت مهدی(ع) آغاز گشت . امامتی با تاریخی پر ماجرا.
از جمله این موارد می توان به پذیرش این امر مهم در پنج سالگی اشاره کرد و این مسأله نشانگر ارزشهای متعالی در آن وجود شریف است . واین مسؤولیت پذیری در دوران بظاهر خردسالی در گذشته نیز نمونه داشته است :
پيامبری حضرت عيسی(ع)
در ميان پيامبران ، پيامبري که از هنگام ولادت، به نبوّت خويش به طور آشکار تصريح کرده، حضرت عيسی(ع) است.
قرآن کریم ، در بخشي از داستان حضرت عيسی(ع)از زبان پيامبر خود در پاسخ منكران چنين مي فرمايد:
« قَالَ اِنّي عَبْدُاللّه آتَانِي الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبيّاً»
گفت:
من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است
مريم: آيه ۳۰
ازامام باقر(ع) سؤال شد :
آيا عيسي بن مريم عليه السلام ، هنگامي كه در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود:
او آن زمان پيغمبر و حجت غير مرسل خدا بود (يعني در آن زمان مأمور به تبليغ و دعوت نبود)
كافي، ج1، ص178
پيامبري حضرت يحيی(ع):
حضرت يحيی(ع) ديگرپيامبری است که در کودکی به مقام پیامبری نائل گردیده است .
خداوند در اين باره خطاب به وی مي فرمايد:
«يا يَحْيى خُذِالكِتابَ بِقُوَهٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً»
«اي يحيی! كتاب خدا را به جدّ و جهد بگير! ما از كودكي به وی حكم [نبوّت] داديم».
مريم : آيه ۱۲
@ ناگفته پیداست که دوران شکوفايی عقل انسان به صورت معمول سنین خاصی است ، ولي هميشه در انسانها افراد استثنايي وجود داشته اند، بویژه آنکه وقتی خدا بخواهد و اراده نماید هر امری ممکن است . جالب است یادآور شوم که خود بنده کودکی را دیده ام که مادر زادی 30 سوره قرآن را حفظ بود. و تا سن 5 سالگی والدینش هم بی خبر بودند.
ضمنا در ميان امامان هم حضرت مهدي(ع) اولين نفر نيستند كه در خردسالی( در نگاه محدود ما ) لباس فاخر امامت و ولايت را به تن نموده اند اين مسأله در امام جواد(ع) نيزانجام گرفته بود. ضمن آنكه اين هم يكی از بسترهای آزمايش الهی است تا ميزان تعبّد و پذيرش مردم مورد ارزيابي قرار گيرد . در آموزههای دينی آمده است كه حضرت مهدی(ع) هنگام ظهر در سن جوانی كمتر از ۴۰ ساله ظاهر می شوند كه همين امر سبب می گردد بسياری او را انكار می كنند . . . .
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/14
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
عزيز مصر

سه روزاست مهدی مادرغم فقدان باب خويش ميسوزد
به ياد غـربت و مظلـومی بابش شده دل ريش ميسوزد
غــم بـاب و غــم يـار و غــم ايـن دوره طـولانی غيبت
بســی جــانـسـوز گــشـتـه او درون خـويـش ميسوزد
نـريـزد اشـك از ديــده كـه خــون بــارد ز چـشمـانـش
عــزيــز مصــر مــا بـس قــرن ها بر خويش ميسوزد
شــود آيـا رَسَــم نـزدش بـبـوســم گـونـه آزرده او را
چـسـان بـيـنم كـه او از غــصـه های خويش ميسوزد
( شعر از : معینی زاده )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/14
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
او خواهد آمد. . .
شهادت امام حسن عسکری(ع) تسلیت
وآغاز امامت حضرت مهدی (ع) تهنیت باد
نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 1390/11/12
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
شمیم دوست
بجز شمیم دوست نباشد به دل صفای دگر
خـوشـم به آن که ندارم به دل هـوای دگـر
کـبــوتــر دل مـن ســوی او کـنــد پــرواز
کـجــا رود چـو نــدارم بـه دل هـوای دگـر
تمــام هـسـتــی عـالــم مطاف کعبه اوست
جــز آن مطـاف نــدارم بـه دل هـوای دگـر
صفــا و مــروه من جستجـوی دلدار است
بـجــز ظهـــور نـــدارم بــه دل هـوای دگـر
کجاست خیـمهی سبزش که دل سپارم من
بـجــز وصــال، نبـاشـد بـه دل هـوای دگـر
(شعر از : ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/11/07
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
شهادت ولی نعمتمان امام علی بن موسی الرضا(ع) تسلیت باد
ای حریمت قطعه ای ازروضه رضوان،رضا(ع)
مـن دخـیـلـت گـشـتـه ام ، آقا به فریادم برس
سـوی تـو مـن آمـدم شـایـد بگـیـری دست من
با تهیدستی به کویت آمدم آقا به فریادم برس
گــرچـه بـد همسـایه ای بودم بـه کوی معرفت
جـان زهـــرا (س) مادرت ، آقا به فریادم برس
گـفـتـه انـد آقـا تـو بـر آهــو ضمانـت کـرده ای
لحـظــه ای دسـتـم بـگـیـر،آقا به فریادم برس
پـرچـم سبـزی که بـر بامت نمایان گشته است
دعوتم بنموده،من هم آمدمآقا به فریادم برس
( شعر از : ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 1390/11/04
ساعت 8 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
کبوتر دل
کـبــوتــر دل مــن ســـوزد از غم عشق
فـتـد ز بـال و پــر ازغـصه و غم عشقز رحلت نبـوی حُـزن دل فــزون گشتــه
شـراره خیـزد و ســوزانَـد از غم عشقزمجتبی چه بگویم که پاره شد جگرش
سزد که گریه کنم خون من ازغم عشقبه گـرد شمع رضـا و به مضجـع پاکش
زنم به سینه سوزان وبرسرازغم عشق( شعر از : ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در شنبه 1390/11/01
ساعت 11 بعد از ظهر موضوع |
لینک ثابت
اشک من روان
شب تا سحر به انتظار، اشک من روان
تا گیرد ایـن دلـم قــرار، اشک من روانیــوسـف ز رنـج مـا بـه زنـدانِ چـاه شد
بـاشد بسـان ابـر بهـار، اشک من رواندشمـن ز طــول غـیـبـت او طعـنه میزند
زخم زبان فزون زهزار، اشک من روانعمــرم به راه او بنشستـم به ایـن امیـد
تا پرده افکند به کنار ، اشک من روانیـا رب! رسـان تـو یـار سفـر کـرده مرا
تا جان نمایمش نثـار ، اشک من روان( شعر از: ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/10/30
ساعت 6 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
فروغ ناب

ســرم خاک کــف پای تو آقا دلم مجنون و شیدای تو آقا
مدال فخر من تنها در اینست کـه کـردم مـن تمنای تو آقا
تمام آرزوی من همـین است کـه بنمایـم تـماشـای تو آقا
شود آیا رسد بر گوش جانم طنـیـن صـوت زیبای تو آقا
کدامیـن جمعـه آیـا برفـروزد فـروغ نــاب سیـمای تو آقا
بیا آقا که طاقـم طاق گشـته به راه طـور سیـنای تو آقا
( شعر از : ج . م )
نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1390/10/23
ساعت 7 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
در مسیر انتظار چقدر تلاش می کنیم ؟

در زندگی برخی صحنه ها اتّفاق می افتد که نشان میدهد چقدر در مسیر انتظار تلاش می کنیم ؟ در این روزهای اخیر که بازارارز به تلاطم افتاد شاهد مردمانی بودم که برای خرید به آب و آتش میزنند تا شاید به اندکی سود دست یابند. در هر جمعی می نشستیم سخن از تحوّلات ارزی بود نه تحوّلات ارزشی ناگهان به ذهنم آمد :
آیا روزی بوده که در بازارارزشها نیز به تکاپو افتیم ؟
آیا با همین التهاب دنبال اماممان گشته ایم ؟
والله اگر چنین کنیم او خواهد آمد
نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 1390/10/21
ساعت 8 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت
کدام انتظار ؟
با توجه به آموزههای دینی دو نوع درخواست تعجیل در فرج داریم که هر کدام،
نمودار حالت روحی و باطنی خاص خود بوده و در ماهیّت با هم متفاوتند
1) درخواست تعجیل در فرج به حالت «استدعائی»
2) درخواست تعجیل در فرج به حالت «استعجالی»
«استدعائی» با توجه به ایمان به حکمت بالغه حضرت حق و یقین و ایمان به صحّت و کاملیّت تقدیر الهی در ژرفای قلب او شکل میگیرد.
مؤمن
دراین حالت برای ظهور امام (ع) دعا میکند؛ آنهم از صمیم دل . او متناسب با
درجه ایمان خود، اطمینان و آرامش باطنیاش را در قبال حوادث از دست
نمیدهد و بصیرت و فهم صحیح و مفید را در برابر رویدادهای تلخ و شیرین
نمیبازد و از درک درست تکلیف و وظیفه خود باز نمیماند و پس از آن هم به
انجام تکلیف میپردازد.
انتظار فرج، حال روحی اوست، اما زمان فرارسیدن
برنامه جهان شمول و تاریخ ساز ظهور موعود اُمم را به خدا واگذار نموده و در
برابر تقدیر خداوند، چون و چرا نمیکند.**********
«استعجالی» در باطن و
ژرفا، نفسانی است. لذا میتواند دستمایه وسوسه ابلیس شود و در عاقبت،
حالتی شیطانی بیابد و موجبات هلاکت معنوی را فراهم سازد.
قلب انسان
مستعجل، از ابتدا متوجه به عالم مُلک و در نتیجه گرفتار و اسیر پیچیدگیها
و تاریکیهای جهان ماده و به خصوص نفس خویش است و با اسارت در دام
نفسانیّت خود، احساس نیاز شدید به ویرانگری آنچه هست میکند و سعی در
دگرگون شدن اوضاع عالم و ایجاد تحول در شرائط خارجی مینماید. و همین فشار
روحی، غالباً سبب برانگیختگی نفسانی و موجب بروز نگرانی و اضطراب و از کف
رفتن آرامش خاطر و چه بسا ایمان قلبی او خواهد شد. معتقد به این حالت به
آمادگی جهان برای ظهور امام زمان(عج) کاری ندارد و فقط عجولانه و شتابزده،
به هر قیمت و در هر شرایطی ظهور را میخواهد؛ که در حقیقت، خواسته نفس
اوست.أفضلُ أعمالِ أمّتي إنتظارُ الفَرَج
نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 1390/10/18
ساعت 0 قبل از ظهر موضوع |
لینک ثابت